تبليغاتX
...:::امتداد:::...


...:::امتداد:::...

امتداد لحظه های ناب...



در آغاز تنهایی دوباره خویش

در آسمان گذشته به پرواز در می آیم

و تنها یاد تو را با خود به تاراج می برم

تا ابد خاطراتت در یادم می ماند

ای تنهای همیشه با من.. .

-------------------------------

پ.ن۱: از تمامی دوستان گلم عذر می خوام چون که فکر کنم این هفته ای که گذشت وبلاگم آهنگ نداشت!

پ.ن۲: دوباره آهنگ به آهنگ قبلی برگشت!

پ.ن۳: از تمامی دوستانی که کمتر فرصت میشه بهشون سر بزنم عذر می خوام.. .

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/04ساعت 10:25 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

شاید که فردا رفتی

دیگر برای رفتنت ستیزه ای نیست

دیر زمانی است که با خاطرت زنده ام

پس گله ای از رفتنت ندارم

در بزم های تنهایی خویش

در یک اندیشه ام

چرا تک ستاره ی آسمان خاطراتم تاریک شد؟

هر جا که باشی

من در پس کوچه های گذشته

در انتظارت نشسته ام.. .

-----------------------------

پ.ن۱: این چهار شنبه بر خلاف هر چهارشنبه ای دوتا اپ کردم برای هر دو تا نظر بدین ممنونم

پ.ن۲: تو این هفته تنها یک آهنگ رو گوش می کردم که خیلی به دلم نشست چند روزی آهنگ بلاگ رو عوض می کنم آهنگ یادگاری از امیر حسین مدرس البته کمی باید صبور باشید تا اجرا بشه

پ.ن۳: نتونستم واسه این مطلبم عنوان بزارم خوشحال میشم یه عنوان واسش انتخاب کنی.. .

پ.ن۴: از تمامیه عزیزانی که به هم لطف دارن و منت میزارن میان ممنونم.. .

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27ساعت 10:16 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

دیروز امروز و فردا

هر کدام نظاره گر من

من تنها با کوله باری از غم ها

غم جدایی از این و آن

غم تهی شدن از درون

در آن سوی امید

هر چه خواستم یافتم

جز تنهایی

پس باز هم امیدوارم.. .

--------------------------------

پ.ن: امروز تولد یک نفر که تو ۹ شهریور سال ۸۷ وارد زندگیم شد و در اواخر سال ۸۷ از زندگیم خارج شد در مدتی که تو زندگیم بود چیزهایی رو تجربه کردم که هیچ وقت فکر نمی کردم تجربه کنم البته خارج شد ولی همیشه اتفاقاتی میفته که به یادم بیاره زمانی در زندگی من بوده بی انصافی دونستم که تولدش رو تبریک نگم" بابت تمام تجربه هایی که بهم دادی ازت ممنونم و تولدت مبارک.. ."

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27ساعت 10:10 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

چه خوب به یاد دارم آن روز تلخ را

روزی که مرا بازیگر خواندی

خنده ای تلخ بر لبان لرزانم نشست

در اندیشه بودم که کدامین نقش در زندگی ات خالیست

و تو چگونه به این رسیدی؟

نقش حقیقی خود را بازی نمودم

ولی تو.. .

من همانم که بودم

با گذشته ای خاکستری

و تو کدامین هستی؟

گذشته ات را در کدامین رنگ نهان نموده ای؟

-----------------------------------

پ.ن۱: نمی دونم چرا تا چند روز آب خوش از گلوم پایین میره یهو باید یه اتفاق مزخرف بیفته که همه چیز رو بهم بریزه

پ.ن۲: و باز هم محتاج دعای تک تک شما عزیزان

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/20ساعت 10:26 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

دوریت بسیار سخت

تنهاییم ملال آور

امید دیدارت امید زندگی ام

در انتظار دیدارت فرداها رو می شمارم

امید دیدارت را از من مگیر ای انتظار من.. .

--------------------------------

پ.ن: به سلامتی بالاخره لینک هام گردشی شد از تمام دوستان گلی که دستان سبز یاریشان را به سویم دراز نمودند بسی بسیار ممنونم به خصوص برو بچ جمع دخترونه

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/13ساعت 10:14 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

در آن هنگام که مروارید های پاک وجودت

بر روي گونه هايت غلتيد

بغضي سخت گلويم را فشرد

وسعت قلبم را خاطرات گذشته در بر گرفت

تصاوير ويرانه هاي گذشته در جلو چشمانم بود

ولي کنون قصد بر ساخت ويرانه ها داريم

ويرانه هايي که هيچ کس باور به ساختشان ندارد

آري دوباره مي سازيمشان

در کنارات اين امکان را دارم

آينده را سبز تر از سبز مي بينم.. .

--------------------------------

پ.ن1: براي يکي از دوستانم دعا کنين اتفاق ناگواري تو زندگيش افتاده

پ.ن2: ديروز تولد يکي از دوستانم بود که براي چندمين بار بهش تبريک مي گم شما هم برين تو بلاگش بهش تبريک بگين "به کسي نگو چرت و پرت مي گم"

پ.ن3: دوستان گرامي که مياين نظر مي دين اگه مشکل شخصي با کسي دارين که مياد بلاگ من لطف کنين و تو بلاگ من واسش حرف نزنين چند نظر در اين رابطه تو نظراتم بود ممنونتون ميشم

پ.ن4: به دليل اينکه تعداد لينک هام زياده مي خوام که لينک رو گردشي کنمش تا هر کسي که آپ کرد به صدر لينک ها بره ولي متاسفانه کدش رو ندارم کسي مي تونه کمکم کنه؟

پ.ن5: اولا ببخشيد که پي نوشت هام زياد شد ثانيا از تمامي دوستان که بهشون خبر نمي دم عذر مي خوام من فقط به کساني که تو آخرين مطلب برام نظر گذاشته باشن خبر ميدم و کساني که تو طول هفته آپ کرده باشن

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/06ساعت 10:26 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

سفره ی دلم را چه ساده گشودم

چه ساده زخم های قلبم را نشانت دادم

ولی کنون تو در کجایی؟

تو به آسمان رفته ای و من.. .

و من بغض شکسته ای را زمزمه می کنم

در دنیای فرشته ها به دنبال حقیقتم

گم شده در خاطرات

آخرین نشانه ی زندگی

وارث قلب من کجاست؟

--------------------------------

پ.ن۱: از تمامیه دوستان عزیزی که به دیدارم میان و برام نظر می زارم ممنونم

پ.ن۲: از فردا یه وبلاگ با عنوان فرزندان آفتاب شروع به کار می کنه تو اون بلاگ حتما بیاین دو نویسنده داره که یکیش منم و نفر دوم هم یکی دیگه از دوستان دنیای مجازی

پ.ن۳: اینم باید بگم که آهنگ نشانی از خواننده ی عزیزم محسن یگانه باعث نوشتن این نوشته شد انگیزه ی نوشتن این مطلب اون آهنگ بود

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت 12:40 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

در تاریکی شب چشمانم

روشنی چشمان تو را فقیرانه خواهانم

دیگر مجالی برای دیدار غیر ندارم

تمامیت چشمان من در تسخیر توست

شاه نشین چشم من

به دیدارم بیا .. .

-----------------------

پ.ن۱: قرار نبود این آپ این هفته ی من باشه ولی خوب به دلیل یه سری اتفاقات این شد دیگه!!!

پ.ن۲: این روزا یه آهنگ خیلی به دلم نشسته به طوری که می خواستم آهنگ بلاگ رو عوض کنم ولی خوب دیدم آهنگ بلاگ خیلی طرفدار داره فقط به این که آهنگ رو بهتون معرفی کنم بسنده می کنم آهنگ "نبش قلب" از "مازیار فلاحی"

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/22ساعت 8:12 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

قلبم رو سپردمش دست خدا

من دیگه عاشق نمیشم

من گرفتم عشقمو ازین جهان

آره من دیگه عاشق نمیشم

یکی بود یه عشق پیر

یکی بود یه عشق نو

آره کافیه برام

من دیگه عاشق نمیشم

واسه این دیگه اجازه نمی خوام

من دوسش دارم

پس میزارم قلبمو زیر پاش

تا ابد خالی میزارم این دلو

شاید که اون روزی بیاد.. .

-----------------------------

پ.ن۱: مرسی از همه دوستان که بهم لطف دارن و میان و نظر می زارن

پ.ن۲: بالاخره تصمیم رو گرفتم!! اون عشق پیر که ازش گفته بودم رو همون جایی که هست تو قلبم نگه می دارمش نمی رم طرفش این بهترین کاره همون طور که گفتم من دیگه عاشق نمیشم

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/15ساعت 12:0 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

با کدامین نوای سازت برقصم ای قلب؟

نوای ساز ناکوکی که در وادی نابودی است

در کدامین لحظه می تونی دلنشین نوای تو را شنید؟

هر حظه یک صدا

هر لحظه یک نوا

کدامین نوا نوای حقیقی توست؟

کدامین نوا آینده ی من است؟

در دورهی ها به کدامین نوا گوش فرا دهم؟

موسیقی دان وجود من کجایی؟

----------------------------------------------

پ.ن۱: یه چند روزه که خیلی به آیندم فکر میکنم هیچی از آیندم نمی دونم خیلی برام عجیبه در مورد عشق پیر که گفت نمی دونم کارم درسته یا نه اصلا هنوزم عاشقشم یا چون احساس تنهایی می کنم می خوام برم طرفش!

پ.ن۲: قالب وبلاگ رو عوض کردم نظرتون چیه این بهتره یا قبلی؟

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/08ساعت 12:31 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

آری تولد یک عشق

یک عشق کهنه

با مرگ یک رویا

یک رویای تدریجی

رویای با او بودن

رویای فرار از تو

مرگ این رویا

ساخت آینده ی عشق را

آینده ای روشن

با هزاران روزن

تولدت مبارک ای عشق پیر

باشد که با هم جشن بگیریم

زندگی را بدون غم هایم.. .

-----------------------------------

پ.ن۱: این نوشته اولین نوشته من تقدیم به یک عشق قدیمی و کهنه است که دوباره شعله هاش داره زبانه میکشه ولی این بار به جای اینکه خودم رو بسوزونه می خوام کاری کنم که دشمنام رو بسوزونه

پ.ن۲: از همه ی دوسانم عذر می خوام که نمی تونم بیام بهشون خبر بدم البته تمام سعیم رو می کنم ولی خوب گاهی وقتا نمیشه به همه خبر داد

پ.ن۳: بازم برام دعا کنین که این عشق کهنه به روزهای جوانی خودش برگرده.. .

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/01ساعت 11:43 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

دوباره حضور در دیار

دوباره یاد خاطرات

ولی افسوس که تنهایی

دوباره در حرکت

به امید یافتن نور

ای کاش که بدانند

قلب من در تسخیر غم است

کجاست امپراطور شادی؟

در کدامین مرز به انتظارش بنشینیم؟

در کدامین روز به پیروزی می رسیم؟

قلب من میدانگاه جنگ است

فرمانروای قلب من به دادم برس .. .

------------------------------------

پ.ن1: ببخشید که یه چند وقت نبودم درگیر اومدن به دانشگاه بودم البته دلیل دیگه ای هم داشت اونم این بود که اینترنتم مشکل پیدا کرده بود و نمی تونستم بلاکگفا باز کنم

پ.ن2: این روزا خیلی فکرم مشغوله مشغوله یه سری اتفاقات یه سری خاطرات و خیلی چیزای دیگه شده مثل یه معما که نمی دونم چه جوری حلش کنم برام دعا کنید که به خیر بگذره


نوشته شده در دوشنبه 1388/06/30ساعت 12:35 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

در انتظار روزهایی زیبا نظاره گرم

نظاره گر نقش های جهان

نقش های زیبا

با خاطرات تلخ و شیرین

خیابان های سرسبز

با خاطرات خزان

سردی زمستان

با گرمی دستان

گذر از پل

با امید دیدارت

بازهم نظاره می کنم

نظاره می کنم نقش های سرنوشت را.. .

---------------------------------

پ.ن۱: داریم به شروع ترم جدید دانشگاه ها نزدیک میشیم نگران نباشین حضورم پر رنگ تر میشه ولی کم رنگ تر هرگز.. .

پ.ن۲: روزهای زیبایی داره برام بوجود میاد این روزها رو همه مدیون دعاهای شمام ولی خوب زیبا تر از چنذ وقت پیش شذه نه به زیبایی گذشته پس هنوز هم دعاهاتون رو نیاز دارم

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/06/23ساعت 13:51 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

باز هم شروع

باز هم حرکت

باز هم کشف مسیر

بدون توجه به پایان

باز هم می روم تا برسم

به کجا را نمی دانم

ولی باید رفت

که ماندن صلاح نیست.. .

 

------------------------------------------------

پ.ن۱: سلام دوباره اومدم نمی خواستم به این زودیا بیام ولی نمی دونم چی شد که امروز آپیدم اومدم که نظراتتون رو بخونم ولی خوب نمی دونم چی شد که یهو شروع به نوشتن کردم

پ.ن۲: تو این مدت که نبودم رو دوتا بلاگ دیگه کار می کردم که تو لینک هام هستن یکی "آناماک" و یکی دیگه "شازده کوچولو"

پ.ن۳: برام دعا کنین

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/17ساعت 0:39 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

سلام

قول داده بودم که تو این پست ادامه ی پست قبلیم رو بزارم

ولی نشد

بازم نتونستم هر کی که دلش شکسته یه نفرین بکندم

بازم دنیا داره باهام می جنگه

فقط اومدم بگم که یه چند وقت نمیام بنویسم

یه چند وقت می خوام آروم باشم یعنی سعی کنم که اروم بشم

دوباره روزهای زیبام داره سر به جنونم میزاره

دوباره داره دنیام پر بارون میشه

دوباره احساس عجیب تنهایی می کنم

شاید خیلی زود اومدم شایدم وجود خارجی نداشتم و نیومدم

.. .

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/08ساعت 22:28 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

مسافری دارم از دیار دل

مقصدش نا پیداست

در پی دلی است تا در آن بیاساید

ولی کاش بداند که هر دلی ارزش ماندن ندارد

آری آگاهیش کم است

ولی تجربه اش بسیار

نمی دانم که آیا این بار هم به دنبال تجربه است

یا این که زندگی خواهد کرد.. .

 

---------------------------------

پ.ن۱: ورود خودم رو به جمع پی نوشت نویس ها تبریک می گم!!!!

پ.ن۲: این مطلب ادامه داره منتظر ادامه ی مطلب که به امید خدا تو پست بعدی می زارم باشید.

پ.ن۳: به وبلاگ  www.anamak.blogfa.com حتما سربزنید نویسنده ی بلاگ منم ولی خوب بلاگ مال من نیست اگه مارا دنبال کنید می فهمید مال کیه و در چه مورد.

 

نوشته شده در شنبه 1388/06/07ساعت 13:44 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

درود

باشد که به لطف یزدان پاک در شادمانی به سر برید

آمده ام تا از شما که منت بر دیده نهاده و نظرات خود را نثار من می کنید سپاس گذاری نمایم

و از برخی که لینک من را در لینک هایشان می بینند ولی لینک خود را در لینک های من نمی بینند عذر خواهی نمایم

دلیل این اتفاق بی معرفتی و بی حرمتی من نیست دلیل سیستم بلاگفا می باشد که تنها قادر به نمایش پنجاه لینک می باشد ولی دوستان و آشنایان من بیش از این تعدادند

پس در لینک ها فقط پنجاه لینک آخر نمایش داده می شود و کسانی که در ابتدا به جمع دوستان  من پیوسته اند اکنون لینکشان در صفحه ی بلاگ نمایش داده نمی شود ولی بدانید که حتی اگر تمامی لینک های بلاگ پاک گردد لینک محبتتان از دلم پاک نمی شود و همواره به دیدارتان می ایم

باز هم سپاس از محبتتان

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/03ساعت 18:1 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

فروغ گفت:

" آری آغاز دوست داشتن است

گر چه پایان راه ناپیداست

من دگر به پایان نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست"

حال من می گویم:

آری آغاز دوست داشتن بود

و انتها نا پیدا

فرق در این است که با زیبایی آغاز

باید به انتها اندیشید

که تلخی هایش تمام زیبایی ها را به کام مرگ می برد

انتها تلخ است؟

انتها خوب است؟

انتها زشت است؟

انتها زیباست؟

کدامین انتها پایان آغاز توست؟

 

نوشته شده در شنبه 1388/05/31ساعت 13:11 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

ترس از شکستن پیمان

          توسط دستانمان

                   ترس از جدایی

                           ترس از تنهایی

                                     ترس از عمر کم این پیمان

                                               ترس از غم

                                                       و دوری از شادی

                                                                کرد ویران تمام آرزوهایم را.. .

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/05/25ساعت 18:27 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

به نام ایزد پاک

آری این چنین است آفرینش انسان در روزی دیده به جهان می گشایی که همه خندانند و تو گریان ودر این آرزو به سپری زندگی می پردازی که روز رفتن تو خندان باشی و دیگران گریان...

سپاس می گذارم تمامتان را که به سوالاتمان پاسخ گوییدید!!! حال خود نیز پاسخ هایمان را به شما عطا می کنیم:

۱) مرا نام رسول نهادند و بر حسب نیاز و دلایل شخصی اسم دوم خود را برای نگارندگی انتخابیدیم اول با شهیاد دوم با هومن و اکنون با کیان می نگاریم شما ما را همان کیان بدانید

۲) در روزی دیده به جهان گشودیم که این روزها آن روز را روز امور تربیتی نامیده اند آری هشت اسفند سال یک هزار و سیصد و شصت و هشت یعنی کنون که این جا نشسته و در حال نگارشم ۱۹ تا ۲۰سال را گذرانده ایم

۳) نگارنده ی تک تک جملات و کلمات این امتداد خود بوده که با کمک از الطاف یزدان پاک بوجود آمده اند

۴) آری من نیز فرزندی از فرزندان ایران زمینم. اکنون در شهری در دیار خراسان می نگارم و چندی دیگر به دیار نصف جهان خوام شتافت و از ان دیار برایتان خواهم نگاشت

۵) ما نیز به جرگه ی دانشجویان پیوسته ایم و هم صدا با ان ها زندگی نموده ایم در شهری به نام اصفهان در دانشگاهی به نام صنعتی اصفهان همان آریامهر سال یک هزار و سیصد و پنجاه و هفت و در رشته ای مشغول به تحصیلیم که نام می گویندش "مهندسی شیمی" و به لطف یزدان در آینده پا به عرصه ی "پتروشیمی" خواهیم نهاد.

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/22ساعت 12:12 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

سلام

امروز اومدم که چند تا سوال بپرسم و بعد از یه مدت خودم جواب اون سوالات رو بهتون بدم و بعد با هم مقایسه کنیمشون

لطف کنین و اگه می خواین جواب بدین به همین ترتیب که شماره میزارم جوابم رو بدین

۱. اسم واقعیم چیه؟

۲. چند سالمه؟

۳. مطالب وبلاگ از کیه؟

۴. از کدوم شهر این مرز و بوم می نگارم؟

۵. دانشجوام؟ اگه آره کجا؟ چه رشته ای؟

امیدوارم که به این سوالات جواب بدین

منتظر جواب هاتون هستم

اگه تعداد نظرات به یه عدد خاص رسید خودم جواب همه سوالات رو میدم

می خوام ببینم دوستام حدسشون در چه حده

پیشاپیش متشکر از حدساتون

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/19ساعت 18:35 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

اولین ها زیبا و شاد

آخرین ها تلخ

اولین تماس در گرما و روشنی ظهر

آخرین تماس در سرما و ظلمت شب

اولین کلام پیمان زیبای دوستی

آخرین کلام بر خواسته از دلی در خیال سراب

اولین آرزوها بودن با هم تا انتهای دوستی ها

آخرین آرزوها خوشبختی آینده ای تاریک

اولین خاطره لبخند زیبا در چهره

آخرین خاطره چشمان خیس با لبانی بسته

اولین حرف سلام

آخرین حرف خداحافظ بهترین دوست

یاد و خاطرت بر روی قلبم حک شده است.. .

 

 

 

نوشته شده در شنبه 1388/05/17ساعت 11:18 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

اعتماد دیواری بلند

                ساخته ی دستان من و تو

                                   وای اگر فرو ریزد

                                            اعتماد فرو ریخته را شود ساخت ولی

                                                               نه به بلندای اولی

                                                               کوشیم که اعتمادمان سخت باشد

                                              تا هر زلزله ای آنرا به لرزه در نیاورد

                                    یا که آن را مستقل سازیم

               تا اگر دیوار همسایه فرو ریخت

مارا کاری نباشد .. .

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/05/13ساعت 19:35 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

قایق کوچک و تنها

             بدون حتی یه قطب نما

                         یا صحبت با ستاره ها

                                      میرود به سوی دریا

                                      شاید رسد به انتها

                          شاید رسید به ابتدا

              آخر چرا تک و تنها؟

مگر ندارد او دوستان همپا؟ .. .

 

نوشته شده در شنبه 1388/05/10ساعت 2:10 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

سلام بر همه ی دوستان عزیز

اومدم که آپ کنم ولی خوب نشد

مطلبم هم آمده بود ولی نمی دونم چرا نشد

شاید جمعه شاید هم شنبه نمی دونم ولی به زودی می آپم .. . 

برایم دعایی کنید که این روزها روزهای طوفانی زندگیم است.. .

 

نوشته شده در جمعه 1388/05/09ساعت 2:34 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

روح من در جسم

               روح تو در کجا؟

                       روح من سرگردان

                                روح تو روی گردان

                                           زندگی جاریست

                                                  جسم من خالیست

                                                               جسم من تنهاست

                                                                         به وصالش برسان.. .

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/07ساعت 1:59 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

جاده وصال دو شهر

             یا وصال دو یار

                  یا جدایی از یار

                            انتهایش پیدا

                                   عاقبتش ناپیدا

                            رفتن آسان

                  ماندن دشوار

             من دگر به رفتن نیندیشم

که همین ماندن زیباست.. .

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05ساعت 20:0 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

دنیای رنگ ها زیباترین دنیای دنیا

              هر کدام یاد آور یک حس و یک رویا

                           آبی آسمان و دریا

                                     قرمز خشم و آتش دنیا

                                     زرد نور و امید فردا

                           سبز خاطرات زشت و تلخ و زیبا

             سفید یادآور دگر دنیا

 سیاه قلب تاریک ولی زیبا

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/01ساعت 0:10 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

سلام

امروز اومدم که در مورد مجله ی الکترونیکی کوچه بگم براتون

مجله ای که اولین پیش شماره ی اون دیروز رو اینترنت رفت و احتمالا به دلیل کم بود کارد هر دو هفته یا انتشار پیدا کنه

از همتون که به وبلاگ من سر می زنید در خواست دارم که به این مجله هم سری بزنید و اگر می تونید ما رو در امتداد این راه همراهی کنید تا بتونیم هر هفته با انتشار این مجله ادامه کار بدیم

منتظر حضور گرمتون هستیم

هر کس که توانایی همکاری رو داره تو نظرات مجله اعلام آمادگی کنه.

                      www.koochehnews.blogfa.com

                     www.koocheh.iar.ir

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/31ساعت 12:34 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |

سلام

خوبید به امید خدا؟

خدا رو شکر

تو این پست می خوام از بعضیا سپاس گذاری کنم و از بعصی ها گله

بعضی ها بهم لطف دارن و نظرات گرانبهاشون رو برای منم ارزونی می دارن که واقعا ازشون ممنونم

بعضی ها هم بر خلاف بقیه انگار نه انگار که نظراتشون کمک کنندس برای بهتر شدن وبلاگ

پس از همه می خوام که منو با نظراتشون در هر چه بهتر شدن وبلاگ راهنمایی کنن

بازم از همه ممنونم

منتظر نظرات گرمتون هستم

.. .

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت 19:31 توسط .•* *•.کیان.•* *•.| |


Design By : Night Skin